معرفی فارغ التحصیلان «بله بگو» | ناتالی مونی
با ناتالی مونی، فارغالتحصیل دانشگاه سیراکیوز و دریافتکننده بورسیه «بله بگو» آشنا شوید.

از دبیرستان ناتینگهام تا گزارش داستانهایی که نیویورک مرکزی را شکل میدهند، سفر ناتالی ریشه در جامعه دارد. ناتالی، فارغالتحصیل منطقه آموزشی شهر سیراکیوز (SCSD) و فارغالتحصیل برنامه «به آموزش بله بگویید» سیراکیوز، از هر فرصتی در دبیرستان و پس از آن استفاده کرد و در حالی که اشتیاق خود را به داستانسرایی دنبال میکرد، بین تحصیلات دانشگاهی و مشاغل متعدد تعادل برقرار کرد. امروز، او به عنوان خبرنگار اسپکتروم نیوز ۱ به خانه بازگشته است و جامعهای را که میشناسد و دوست دارد پوشش میدهد. در این پرسش و پاسخ، ناتالی در مورد چگونگی کمک «به گفتن بله بگویید» به دستیابی به دانشگاه، مسیر پر پیچ و خم حرفه روزنامهنگاری و توصیههایی که به دانشجویانی که در مورد آینده خود رویاهای بزرگی دارند، ارائه میدهد، تأمل میکند.
دبیرستان کجا رفتی؟
کلاس دبیرستان ناتینگهام ۲۰۱۴
آیا در دبیرستان در فعالیتهای فوق برنامه شرکت داشتید؟ اگر بله، چه فعالیتهایی بودند؟
من کمی از همه چیز را امتحان کردم! من در ورزش (دوچرخهسواری، دو و میدانی، لاکراس)، بخش تئاتر (Hairspray، شیکاگو، چند نمایش پاییزی)، DECA (مسابقات ملی سه سال متوالی، افتتاح اتحادیه اعتباری فدرال تعاونی در ناتینگهام، تیم هورتونز با حق امتیاز در داخل ناتینگهام) مشغول بودم، یک سال در Mock Trial شرکت کردم، وقتی سریال Glee منتشر شد، یک باشگاه glee داشتیم که در آن شرکت کردم. تابستان قبل از سال آخر دبیرستانم، در کالج تابستانی دانشگاه سیراکیوز در رشته نویسندگی خلاق و شعر شرکت کردم. اسمش را به خاطر نمیآورم، اما یک برنامه SUPA وجود داشت که آخر هفتهها هم برای SAT آماده میشد و هر از گاهی یک برنامه بعد از مدرسه هم داشتیم. علاوه بر همه اینها، من شغلهای پاره وقت خارج از مدرسه هم داشتم!
چگونه در مورد «بله بگویید به آموزش سیراکوز» یاد گرفتید؟
به عنوان یک دانشآموز SCSD، احساس میکنم که اغلب از این فرصت آگاه شدهام. یادم میآید که پوسترهایی را دیدم و با مشاور راهنماییام در مورد آن صحبت کردم. اما اولین باری که در مورد آن شنیدم، زمانی بود که یکی از خواهران بزرگترم با مادرم در مورد آن صحبت میکرد. من دومین فرزند کوچک از شش فرزند هستم، بنابراین قبل از خودم شاهد ادامه تحصیل خواهر و برادرهایم در مقاطع بالاتر بودم. دو خواهر و برادر بزرگترم قبل از «بله» فارغالتحصیل شدند، اما بعد از آن، همه خواهر و برادرهایم از این فرصت استفاده کردند و میدانم که هنگام درخواست پذیرش در مدارس، این موضوع برای ما بسیار مهم بود. به عنوان مثال، من فقط برای مدارسی که در لیست «بله» بودند، درخواست دادم.
کجا دانشگاه رفتید و رشته تحصیلیتان چه بود؟
من در دانشگاه سیراکیوز (فارغالتحصیل سال ۲۰۱۸) تحصیل کردم و در رشته روزنامهنگاری پخش و دیجیتال، و با گرایش مطالعات زنان و جنسیت در دانشکده ارتباطات عمومی نیوهاوس دانشگاه سیراکیوز، فارغالتحصیل شدم.
آیا در دانشگاه در فعالیتهای فوق برنامهای شرکت داشتید؟ اگر بله، چه فعالیتهایی بودند؟
در مقایسه با دبیرستان، احساس میکنم کارهای فوق برنامه زیادی انجام ندادم. اگر هم انجام میدادم، خیلی به رشته تحصیلیام مرتبط بودند. من مجری یک برنامه رادیویی صبحگاهی در Z89 بودم و به پوشش اخبار NCC و Citrus TV کمک میکردم. گذشته از این، در هر زمان حداقل دو یا سه شغل پاره وقت داشتم.
سابقه حرفهای شما (کارآموزی، داوطلبی، مشاغل قبلی) چیست؟
من در دوران دانشگاه در خبرگزاری اسپکتروم نیوز در روچستر، نیویورک، کارآموزی کردم. در رویدادهای خیریه مختلفی داوطلب شدم، اما به طور مداوم کار داوطلبانه انجام نمیدادم. گذشته از حرفهام، مشاغل مختلفی داشتهام. از جدیدترین تا قدیمیترین: خبرنگار اسپکتروم نیوز ۱ در ویلمینگتون، کارولینای شمالی، دستیار خبری اسپکتروم نیوز در روچستر، متصدی بار/پیشخدمت یک بار ورزشی در خارج از روچستر، پرستار بچه برای یک خانواده محلی، کار خردهفروشی در مرکز خرید، دستیار در کتابفروشی دانشگاه سیراکیوز، باریستا در کافه کوبال، کارمند در کتابخانه برد، نجات غریق برای استخرهای شهر سیراکیوز، کارمند در رایت اید، ساندویچساز در آ لا مود، جاینت لمون در نمایشگاه نیویورک، و اولین شغل نهاییام: نگهداری از کودک!
الان مشغول چه کاری هستید (کارهای هنری، فوق برنامه و…)
من در حال حاضر خبرنگار اسپکتروم نیوز ۱ در سیراکیوز، نیویورک هستم! بعد از چهار سال حضور در کارولینای شمالی، میخواستم برگردم و روی جامعهای که میشناسم و دوست دارم تمرکز کنم.
برنامههای بلندمدت شما چیست؟
در این صنعت، پیشبینی اینکه کجا خواهید بود سخت است. خیلی وقتها برای پیشرفت باید مدام جا به جا شوید. امیدوارم حداقل چند سالی در سیراکیوز بمانم و اینجا به گزارشگری ادامه دهم. من عاشق گزارشگر بودن و حضور در میدان و صحبت کردن با مردم در جامعه هر روز هستم و امیدوارم سالها و سالهای آینده هم این کار را انجام دهم. بعد از آن، وقتی آماده باشم که کمی آرام بگیرم و کمی آرام شوم، برایم مهم نیست که بیشتر پشت میز باشم… یک میز گویندگی!
چگونه «به آموزش بله بگو سیراکیوز» به شما در رسیدن به اهدافتان کمک کرد؟
بدون «بگو بله»، مطمئن نیستم که گزینههای من در گذشته، زمانی که برای دانشگاه درخواست میدادم، چگونه بودند. «بگو بله» باعث شد دانشگاه برایم قابل دستیابی به نظر برسد؛ فهرستی از دانشگاهها را به من داد که اگر پذیرفته میشدم، مجبور نبودم فقط به این دلیل که نمیتوانستم از پس هزینههایشان بربیایم، به آنها نه بگویم. بله، کمک مالی وجود دارد، و بله، دانشگاه سیراکیوز حتی «چالش سیراکیوز» را هم دارد، اما «بگو بله» مانعی را که در غیر این صورت انتخابهای من را بسیار محدودتر میکرد، از بین برد. دیدن اینکه خواهر و برادرهایم میتوانند از طریق «بگو بله» بدون شهریه به دانشگاه بروند، به من الهام بخشید و به من کمک کرد تا قبل از اینکه حتی به دبیرستان بروم، رویاهای بزرگ داشته باشم.
توصیهای برای دانشآموزان دبیرستانی یا متخصصان جوان دارید؟
نگذارید کسی یا چیزی شما را از رویاهایتان باز دارد. وقتی دبیرستان بودم، به مردم میگفتم که میخواهم خبرنگار شوم، و افراد بسیار نزدیکم مرا رویاپرداز مینامیدند. خب، من برای چیزی که انگار تمام عمرم است سخت تلاش کردم، و حدس بزنید چه شد؟ آن رویا به حقیقت پیوست.
اما همچنین… از رد کردن رویای آنچه برای شما مناسب است، نترسید. اولین پیشنهاد واقعی من برای شغل گزارشگری، بلافاصله پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه برای یک شرکت وابسته به NBC در بوزمن، مونتانا بود. حقوق آن 22000 در سال بود. تمام وقت. با ساعات کاری که پیدا کردن شغل دوم را بعید میکرد. مجبور شدم نه بگویم، و خیلی نگران بودم که دیگر هرگز فرصت دیگری پیدا نکنم، اما نمیخواستم خودم را برای دو سال استرس، مبارزه و ناراحتی آماده کنم. بنابراین آن را رد کردم، به خودم مطمئن ماندم و اعتماد داشتم که فرصتی که برای من در نظر گرفته شده است، از راه خواهد رسید. پس از یک سال و تغییر کار در کتابفروشی، پرستاری از کودکان و متصدی بار، پیشنهاد دستیاری خبر را دریافت کردم که در را برای یک موقعیت گزارشگری در آینده باز کرد.
از ناشناختهها یا شروع جدید نترسید. اولین شغل گزارشگری من، ۱۲ ساعت از خانه دور بودم، دور از هر کسی و هر چیزی که میشناختم و دوست داشتم. این تجربه را با هیچ چیز در دنیا عوض نمیکردم. هیچوقت نمیدانی چه چیزی آن بیرون هست تا وقتی که خودت بگردی و دنبالش بگردی!
و در آخر… همیشه کنجکاو بمانید!
از فرصتی که برای برجسته کردن اینکه «بله گفتن» چقدر میتواند زندگیها را تغییر دهد، به من داده شد، بسیار سپاسگزارم!